تاريخ : جمعه 24 بهمن 1393 | 19:11 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)



تاريخ : جمعه 24 بهمن 1393 | 11:00 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)
سرگردانم! مثل عقربه های ساعت
خودت بگو! به کدام سو بایستم برای سلام دادن به تو؟
"السلام علیک یا ابا صالح المهدی"

 

 



تاريخ : جمعه 24 بهمن 1393 | 10:45 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

سوگند به روز وقتی  نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با  تو دشمنی کرده‌ام( سوره ضحی 1-2)

افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.(یس 30)

و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام(انبیا 87)

و  مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم  شدی که گمان بردی  خودت بر همه چیز  قدرت داری. (یونس 24)
 
و این در حالی  بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری  (حج 73)
 
پس چون مشکلات از  بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی،گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10)

 تا زمین با  آن فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری،پس من به  سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118)

وقتی در تاریکی ها  مرا  به زاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من می‌مانی،تو را از اندوه رهانیدم اما  باز مرا  با دیگری در عشقت شریک کردی.(انعام 63-64)

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83)
 
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟(سوره شرح 2-3)

غیر از من  خدایی که برایت خدایی کرده است ؟(اعراف 59)
 

پس کجا می روی؟(تکویر26)
 
پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟(مرسلات 50)

چه چیز جز بخشندگی ام  باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6)

مرا  به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در  آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم
تا  قطره ای باران از  خلال آن ها بیرون آید و به خواست من  به تو اصابت کند تا  تو فقط  لبخند بزنی،و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود.(روم 48)

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را  در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار   ادامه می دهم. (انعام  60)

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3)

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.(فجر 28-29)
 
تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)

 



تاريخ : پنج‌شنبه 23 بهمن 1393 | 21:30 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ " ﻋﻠــی(ﻉ) " غریــــــــــــب بود
                          

ﻟﻌﻨــــــــﺖ ﻣی ﮐﻨﻴﻢ .... ﻣﺮﺩﻣـــــــﺎﻥ ﺁﻥ ﺯﻣــــــــﺎﻥ ﺭﺍ؛
 

ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ " ﺣﺴﻴـــﻦ(ﻉ) " ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ ،
 

 ﻟﻌﻨــــــــــﺖ ﻣﻲ ﮐﻨﻴﻢ .... ﻣﺮﺩﻣـــــــﺎﻥ ﺁﻥ ﺯﻣــــــــــﺎﻥ ﺭﺍ؛ 


ﻭﺍﻱ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ ﻣﻬـــﺪﻱ(ﻋﺞ) ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ،
 


   ﻟﻌﻨﺘـــــــــــﻤﺎﻥ ﻣیکنند…

 

حــــــــــــــــواسمان بــــــــــاشـــــــــد...  

 

 

 

 

 

همیشه دیر میرسیم

آن از مدینه

آن از کوفه

و آن هم از کربــلا ... 

نکند تکرار شوداین قصه در ظهور آقا  !!!

نکند... 

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج   

  

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
هزار و صد و چهل و یک سال است که مهدی(عج) “امام” شده است، 

و منتظر است که منتظرانش “به خود بیایند” تا او بیاید  



تاريخ : پنج‌شنبه 23 بهمن 1393 | 16:25 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

مادر که برود نظم خانه بهم میریزد...

علی نجف...   

حسن بقیع...  

حسین کربلا...  

زینب دمشق... 

و مهدی را نمیدانم کجا بیابم !!! 

1_988360_690311927669419_1651551603_n.jp 

اللهم صَلّ عَلیَ مُحَمّد و آلِ مُحَمّد وَ عَجّل فَرَجَهُم



تاريخ : پنج‌شنبه 23 بهمن 1393 | 16:14 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(1)

هزارجور آدم با هزار خُلق و خَلقِ مختلف می‌آیند و در صفای صحنت مقیم می‌شوند ...

چه فرق دارد برای تو اما ...

نازِ آن مست ...

یا نیازِ این دست ...

وقتی که از کبوترها هم نمی‌گذری ...



تاريخ : چهارشنبه 22 بهمن 1393 | 17:48 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

ﺣﮑﺎﻳﺖِ ﻣﺎ ﻭ ﺧﺪﺍ، ﺣﮑﺎﻳﺖِ ﻋﺠﻴﺒﻰ ﺍﺳﺖ...

ﻣﺜِﻞ ﻗﺼﻪ ﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻧﻘﺮﻩ ﮐﺎﺭِ…

ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ ﻭﻗﺘﻰ ﺍﺳﺘﺎﺩِ ﻧﻘﺮﻩ ﮐﺎﺭ، ﻧﻘﺮﻩ ﺭﺍ ﺻﻴﻘﻞ ﻣﻴﺪﻫﺪ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﺗﺶ ﻧﮕﻪ ﻣﻴﺪﺍﺭﺩ،

ﺍﻣﺎ ﭼﺸﻢ ﺍﺯ ﻧﻘﺮﻩ ﺑﺮﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ، ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻧﻘﺮﻩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﻧﮕﻪ ﻣﻴﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻋﮑﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻘﺮﻩ ﯼ ﺻﻴﻘﻞ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﺒﻴﻨﺪ!

ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞِ ﺧﺪﺍﺍﺍﺍ…

ﻭﻗﺘﻰ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﺻﻴﻘﻞ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﻴﻢ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺗﺶِ ﺳﺨﺘﻰ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻴﮑﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﭼﺸﻢ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺮﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ…

ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻋﮑﺲِ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺎ ﺑﺒﻴﻨﺪ!

ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎتون ﭘﺮ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﻗﺸﻨﮓ ﺧﺪﺍ ...



تاريخ : چهارشنبه 22 بهمن 1393 | 17:41 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(2)

ساده که باشی

همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود

همیشه لبخند بر لب داری

بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی

زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی

آدم برفی که درست میکنی

شال گردنت را به او میبخشی

ساده که باشی

همین که بدانی بربری و لواش چند است

کفایت میکند

نیازی به غذای چینی نیست

آبگوشت هم خوب است

کلاریس

 



تاريخ : چهارشنبه 22 بهمن 1393 | 17:35 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

چشمم به در سیاه شد اما نیامدی

زیبا ترین شکوفه بستان احمدی

گوشم به زنگ ودیده به در غرق انتظار

 خواهند ماند تا که بگویند امدی

 



تاريخ : چهارشنبه 22 بهمن 1393 | 10:49 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(1)
صفحه قبل1...2930313233...57صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران